احمدشاه مسعود مبارزي عملگرا
عبدالله انس عضو رهبري جبههي نجات اسلامي الجزاير- لندن
نوشته شده در: 2004-01-20 (546 مه)
شاهد
الحمدلله و کفي وسلام علي عباده الذين اصطفي
نوشتن مطلب کوتاه در يک کتاب در بارهي شخصيت احمد شاه مسعود رحمه الله و دستاوردهاي بزرگش در سه دههي گذشته، که بدون مبالغه در چندين جلد کتاب نمي گنجد، تا حدي به دور از انصاف مي نمايد.
اما هراس و ترسم ازبي انصافي با نوشتن مطلب کوتاه در قبال شخصيت مسعود، مرا از سهم گيري در برجسته سازي و بيان بخش هاي درخشان سيرت وي باز نمي دارد.
متمني ام خوانندهي عزيز، مرا از اينکه در بارهي زندگي نظامي مسعود چيزي درين مقال ننوشته ام، معذور دارد. البته اين عمل يک سبب داشت، و آن اينکه، نمي توانستم از عهدهي نوشتن در اين بعد طور لازم و شايسته به در آيم. چون او يگانه فرمانده نظامي در افغانستان بود، که در طول زندگي اش جنگ را نباخته بود. در اين مورد يگانه حرفي مناسبي را که مي توانم بگويم، تکرار همان حرف شيخ عبدالله عزام رحمه الله در وصف مسعود است که گفته بود: “مسعود بزرگتر از ناپليون است، چون ناپليون در زندگي نظامي اش شکست خورده ولي مسعود شکست نخورده است”.
نوشتهي من به توفيق و کمک پروردگار، شامل بخش هاي ذيل خواهد بود:
1. علاقمندي به فراگيري علم.
2. حسن معاشرت با دوستان و همسنگران و عفت زبان در مورد دشمنان و رقبايش.
3. فهم ظرفيت مردم و تطبيق اصل شايسته سالاري.
1. علاقمندي به فراگيري علم:
در مورد علاقمندي و رغبت مسعود (رح) به فراگيري علم هيچکس شک و ترديد ندارد؛ نه آنهايي که در جريان مهاجرت نخستينش به پشاورپاکستان در اواسط دههي هفتاد با وي زندگي کرده اند، و نه هم آناني که در دورهي زندگي جهادي اش پس از تجاوز روس ها بر افغانستان در سال 1979، با وي به سر برده اند.
هر يك از آناني را که در زمان زندگي اش در پشاور با وي همراهي داشت ملاقات کردم، اذعان نمود که: در آن مرحله يگانه زحمت وتلاش وي مطالعه و آموزش بود، وي هر کتابي را که مي پنداشت در زندگي آينده اش مفيد ومثمر تمام خواهد شد، با شوق و علاقهي تمام مطالعه مي نمود. درين راستا مي توان از مطالعهي تجارب رهبر چينايي ها مائو يا “مبادي اسلام” نوشتهي مودودي نام برد.
در بخش زندگي اش در مرحلهي جهاد مسلحانه، مي خواهم چشم ديدهاي شخصي ام را، که تا ورود فاتحانه اش به کابل در سال 1992 ادامه داشت، در مورد عشق و علاقمندي اش به فراگيري علم، به عنوان دليل و حجت خدمت خوانندهي عزيز تقديم کنم.
من هميش لحظاتي را به خاطر دارم، که وقتي در سال 1984 براي نخستين بار او را ملاقات کردم، از من خواست برايش قرآن تلاوت کنم. وقتي بعد از تلاوتم دانست که قرآن را به روايت هاي حفص و روش مي دانم، از من خواهش نمود، برايش بعد از هر نماز فجر درس تجويد بدهم، كه اين سلسله درس ها تا مدت طولاني ادامه داشت.
درس تجويد، يگانه درس در برنامهي کار روزانهي مسعود نبود، بلکه وي درس ديگري در فقه در مذهب امام ابوحنيفه رحمه الله نيز مي گرفت. اين تدريس را مولوي قاري غلام نبي به عهده داشت. وي که درين راستا و انجام اين رسالت بزرگ و دشوار در بوتهي آزمايش خداوند قرار گرفته بود، خدا خودش مي داند، که چندين کوه را بلند رفته و چندي را در رکاب مسعود پايان شده است، تا درس روزانه وي که به هرجايي سفر داشته باشد فوت نگردد. خيلي ها ممكن بود، اين مولوي يك مرجع روحي قوي وبلند مرتبت باشد، ولي باتأسف كه دوستي پول ودنيا اورا از بسا ارزش هاي معنوي ومقام ومنزلتي اين چنيني محروم ساخت.
مسعود به اين نيز اکتفا نمي کرد، هر کتابي که در ايران يا پاکستان جديداً ترجمه و طبع مي گرديد، به طور مداوم مي پرسيد، تا نسخهاي از آن به دست آورد.
عين اين عادت را با شعر داشت، دوست داشت شعر را بشنود و از معاني آن لذت برد، وي هرگاهي که با څارنوال محمود آمر پنجشير در مجلسي مي نشست، از وي خواهش مي نمود تا اشعاري از مولانا جلال الدين رومي را برايش به خوانش گيرد. چنانکه هيچ شعر جديد از اميرالشعراء مرحوم استاذ خليلي (رح) از نزدش خطا نمي رفت.
به همين منوال، هر فرصتي که برايش دست مي داد، از آن در افزايش معلومات و علم و معرفت استفاده مي کرد، که اميدوارم يارانش بعد از وي، نيز ازين سيرت نيکويي وي پروي نمايند. از عبادتش که ديگر مپرس، ياران و دوستانش همه به ياد دارند، که چگونه نماز ها را در وقت هاي معين شان و با جماعت اداء مي کرد. چنانکه روزه، زهدش در دنيا، اجتناب از دل باختن به جمع آوري مال و متاع آن و اکتفاء به ضرورت ها، در خاطره ها زنده است.
2. حسن معاشرت با دوستان و همسنگران و عفت زبان در مورد دشمنان و رقبايش:
هيچ کس در بارهي هيبت وصلابت وقاطعيت مسعود شک و ترديد ندارد، اين ها برجستگي هاي ممتاز شخصيت وي دروقت لزوم بودند. ولي اين صفات، در روابطش با دوستان و همسنگرانش حاکميت نداشتند. وي درين مورد بين فرمانده و مجاهد فرقي قايل نبود، از آنچه آنان مي خوردند مي خورد، و از آنچه مي نوشيدند مي نوشيد. در هيچ چيز خود را از آنان متمايز نمي ساخت، تواضع و فروتني اش، كه خدا رحتش كند، در همهي بخش هاي زندگي اش ملموس بود. اينجا بايد تصريح بکنم، که اين فروتني و انتخاب سادگي، پيامد کدام عقب افتادگي طبيعي در زندگي، که او در آن رشد کرده باشد نبود، بر عکس وي آدم با ذوق و سليقهاي بود، چه در خوراک و تنوع در آن و چه در لباس پوشيدن. وي هميش به مظهر بيروني شخصيتش با انتخاب رنگ هاي مناسب براي لباس هايش، توجه به بوت ها و موهاي سرش، اهميت قايل بود.
چنانکه هميش با دوستان و همسنگرانش، بدون کدام فرقي ميان خرد و کلان آنان بازي و شوخي مي کرد. وي هميش با آنان در وقت هاي فراغت در مسابقهي سنگ اندازي، فوتبال، اسپ سواري و امثال اين ها سهم مي گرفت.
از بارزترين شوخي هايش همين بود، که براي آمر پنجشير څارنوال محمود، وقتي که وي براي وضو کردن بر مي خاست و پياله هاي چاي برزمين چيده مي بودند، مي گفت: “متوجه باشي که پياله ها را به پايت نزني”. اين اشاره به همان شوخي مشهور در پنجشير است، که مي گويند: هر کس از آبي که در “خنج” است بنوشد، دچار ضعف بينايي مي گردد.
خوب به خاطر دارم که روزي از معاونش دکتور عبدالرحمن به طور شوخي پرسيد: “نمي دانم وقتي بميري، نوحه خوانان تو را چگونه توصيف خواهند نمود؟ تو نه موي داري -اشاره به تاس بودن سرش- و نه چشم، -اشاره به ضعف چشمان-”.
نمي خواهم حرف را با تعبير شوخي هايي که با ديگر دوستانش چون: آمر مجاهد، دکتور حسين، دکتورعبدالله، فهيم خان، بسم الله خان و … مي نمود، به درازا بکشم، چون نمي توان همهاي آنان را درين مقال گنجانيد، و هدف از تذکر برخي از آنان فقط همين بود، که روابط دوستانه و فضاي دوستي و صداقتي را که ميان مسعود و دوستان و همسنگرانش حاکم بود، به نمايش بگذارم.
از بارز ترين صفات مسعود (رح) برعلاوهي صميميت و دوستي با رفقايش، سلامت قلب و عفت زبان وي، حتي با مخالفين و دشمنانش بود، که در رأس همه مي توان از حکمتيار نام برد. من در طول سال هايي که با وي زندگي کردم، روزي از وي نشنيدم که حکمتيار را، طوري که رقيبان در حق يکديگر روا مي دارند، دشنام داده، مورد طعن قرار داده يا غيبت کرده باشد. هرگاه که به حکمتيار تماس مي گرفت، در بارهي مسيري حرف مي زد، که وي در پيش گرفته بود، يا در بارهي خطاها و اشتباهات مکررش سخن مي گفت، و هميش حرفش را با چنين وصفي از وي آغاز مي کرد: انجنير صاحب اينطور و آنطور نموده …، در حاليکه طرف ديگر، هر فرصتي که به دستش ميآمد، با زبان باز به غيبت و تحقير بي حد و حصر مسعود مي پرداخت. آري چه راست گفته است خدايي برتر و بزرگ: {وما يلقاها إلا ذوحظ عظيم}. (فصلت: 35).
اين بود، نمونه هاي چند از مشخصات شخصيت مسعود در روابطش با دوستان و رقبايش، که بدون ترديد، عالي ترين اخلاق وسجاياي يک انسان را به نمايش مي گذارند.
3. فهم ظرفيت مردم و تطبيق اصل شايسته سالاري :
از بارزترين صفت هاي مسعود (رح) در ادارهي کارها و رهبري مردم، نبوغش در فهم ظرفيت ها وتوانايي هاي آنان و به کارگيري بايستهي اين توانايي ها بود، يا به تعبير دقيق تر، تطبيق اصل شايسته سالاري.
اگر ادعا کنم، که ازاين امتياز همهي رهبران افغانستانيي را که از نزديک ديده ام، بجز اندک آنان، برخوردار نيستند، مبالغه نگفته ام. در هنگامي که اصل و معيار در بروز و رشد رهبران رده هاي بالا در تنظيم هاي جهادي مربوط افغان ها، قدرت نطق و وارد بودن دربحث وجدل بود، البته با توجه به اينکه اين ها از اهميت به سزايي برخوردار اند، مسعود معيارهاي ديگري درين زمينه در نظر داشت، که به دستاوردهاي ميدان نبرد و اهليت هاي عملي ارتباط مي گرفت. معيارهايي که با موهبهي نطق و وارد بودن دربحث وجدل كدام تعارضي ندارند، و اگر همه در برخي از مردم فراهم آيند، بدون ترديد که خير مضاعف است.
من با يقين کامل مي توانم بگويم، که اگر مسعود به توفيق خداوند، زمينه ساز و مشوق رشد و تبارز شخصيت ها و فرماندهان نمي بود، بدون ترديد اکثر اين همه فرماندهان مشهور ميدان هاي نبرد، گردانندگان امور امنيتي، اداري و سازماني، اصلاً به اين تابندگي نمي درخشيدند. وي، درين راستا هيچگاهي بين پنجشيري و غير پنجشيري تميزي قايل نبود. همه از درخشش و دستاوردهاي شهيد سيد يحي، که اهل ولايت کندز بود، اطلاع دارند و از عملکردها و خدماتي که جنرال داود، باشندهي ولايت تخار، براي وطن تقديم نموده و تقديم مي کند، آگاهي دارند. من با تأسف به خاطر نبود زمينهي مناسب درين مقال، نمي توانم از ديگر مناطق وطن، از تاجيک ها، پشتون ها، ازبک ها، ترکمن ها و نورستاني ها نام ببرم، که تحت زعامت و رهبري مسعود تابناکانه و بدون تبعيض درخشيدند، که شايد هم بهترين نمونه اش دکتور عبدالرحمن باشد.
در فرجام، مي خواهم همراهي و هم صحبتي همان نخبگان صالح و راد مرداني را تذکر بدهم که جهاد مرا با آنان پيوند داده يکجا ساخت، شخصيت هاي بزرگي چون: څارنوال محمود، بسم الله خان، فهيم خان، شهيد محمد پناه (رح)، گدا محمد، ضابط صالح، حسين، مسلم، عارف، مجيب، عبدالله و ديگر ظرفيت ها و توانايي هاي که اگر خداوند و باز تلاش مسعود، که خداوند بهشت برين را جايگاهش گرداند، نبود اصلاً اينطور تبارز و تجلي نمي کردند.
1. به نقل از كتاب “احمد شاه مسعود شهيد راه صلح و آزادي”، صفحات 288-295، به كوشش: مجيب الرحمن رحيمي، از انتشارا بنياد شهيد مسعود، چاپ سال 1382.
احمدشاه مسعود در اندیشه شعرا
کوه دلگیر است
باز کوه و دره اندوهی گران دارند
کوه انگاری که دلگیر است
دره پنداری که خاموش است
باز سهرابی به خاک افتاد
باز تهمینه سیه پوش است.
زخم این سهراب
از شمشیر رستم نیست
دشمن این پهلوان دیو است، آدم نیست
قصه گوی طوس اگر می بود
مویه ها می کرد و خون از خامه می بارید
داستان کشتن سهراب را این بار
طرح تازه می بخشید.
ای بلوط سخت جان
ای قهرمان
ای مرد
من نمی دانم چه صبحی
از نشیب دره ها افراختی قامت
ای نمودی از تکاپو
ای سرا پا استقامت
قصه ها و غصه هایت را
گرچه از نزدیک نشنیدم
لیک دردی را که تو فریاد می کردی
من به چشم خویش می دیدم
صبح میلادت به یادم نیست
شام مرگت لیک از یادم نخواهد رفت
مرد در دنیا نهادی گام
زیستی چون قهرمان خوش نام
جان به سنگر باختی
چو من مرد
در فرجام.
اینک اکنون
شربت جام شهادت نیز نوشت باد
بر لب هر سبزه هر گل
هر قناری
رازق فانی
…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
به یاد فرمانده مسعود
ای کاش می ماند تا افغانستان را بسراید
پس از آن همه رنج ها و نامرادی ها که
کشید.
ای کاش کوهستان ها
مانند پستان های زنان
{رها شده از بند و زندان، بند و وجود}
سربلند بمانند.
بمانند و گیسوان سیاه شان به سان رودخانه
ها جاری شوند.
زیر نور خورشید خیالی رنگ.
هیهات! عبور پرنده گان موسیقی
بر آسمان افغانستان ممنوع است.
(افلاطون پیر به آن گریز می زد، گاهی
اندیشیده اید؟)
چگونه موسیقی
رنگ شب هایش را
و کلامش را در نزدیکی آتش
زیر نور ماه اسلام
در سرزمین صلح فراچنگ می آورد؟
چگونه؟
همچون مدرنیته آواز خوان های جوان
مثل نام لطیف عایشه
کاش کاش
افغانستان، روزی، و بی هراس، قاه قاه بخندد
آن روز، روز شادی ما هم خواهد بود:
کمی
اندکی، خیلی
بیشتر
زیاد…
رولان کرتین/شاعر فرانسوی
یاداشت احمدشاه مسعور
دو شب را جهت انجام يک سلسله امور در تالقان سپري نمودم و دوشب ديگر را با استفاده از فرصت در خانه گذشتاندم و در ضمن بعضي چيزهاي ضروري را که در تعليمات لازم بود با خود پائين آوردم. در پهلوي همه مريضي پسرکم واحوال خانه نسبت وخامت مريضي وي نيز سبب شد تا با يک برادر داکتر يکجا دو شبي را در پيو بگذرانم.
دو روزي را که در تالقان سپري نمودم مصروفيت زيادي داشتم. داير کردن مجلس مسوولين کميته ها که هر پانزده روز بايد دايرشود عمده ترين کاري بود که طي مدت اقامتم بايد انجام ميدادم. لله الحمد مجلس داير شد. کار گذشته کميته ها مورد بررسي قرار گرفت و براي پانزده روز آينده پروگرام کار داده شد.
کميته سياسي بازهم در کار خود موفق نبود و از جمله کارهايي به ايشان سپاريده شده بود، صرف يکي را انجام داده بودند و آنهم ناقص.
کارهاي نظامي که عمده آنرا جمع آوري قومندانان کندک ها تا خدمه تشکيل مي داد خوب بود.
کار کميته مالي روند هميشگي خود را داشت و وظايف محوله خود را انجام داده بودند. کميته تعليم و تربيه لست معلمين را ترتيب ولي آنها را دسته بندي نکرده بود و در قسمت داير کردن سيمينار معلمين نيز که بايد مقدمات شان ترتيب مي شد از خود کم کاري نشان داده بود.
کميته عمران و بازسازي بجز کار سرک فرخار و ورسچ و سروي بعضي مناطق که در تمام قسمت ها مصروف کار بود ديگر وظايف عمدهاي نداشت کارشان نورمال بود.
کميته صحي نيز به وظايف خود رسيدگي توانسته بود.
تا حال از کميته فرهنگي هيچ نمايندهي در جلسات اشتراک نه نموده ولي تا جائيکه من با ايشان در تماس هستم برادران تلاش دارند و کارشان خوب است.
کميته تفتيش نيز از دواير ديدن کرده و راجع به اصول کار آنها خود را وارد و جداول لازم را براي مطالعه من تهيه نموده بودند.
——————————————————————————–
نوشته شده در: 2003-12-24 (2390 مشاهده
گفتار و راهنمایهای احمدشاه مسعود
تشکیل حکومت مؤقت از بستر خاتمه بخشیدن به جنگ، برگزاری انتخابات سالم، تدوین قانون اساسی و قانونمندکردن نظام اسلامی درافغانستان، اصول و معیارهای اصلی من در سالیان مبارزات بوده است.
در طول حدود پنج سال پس از پیروزی مجاهدین، این اصول را بارها با رهبران جهادی مطرح کرده ام.
انتظار من مانند بسیاری از هموطنانم، بعد از پیروزی در برابر کمونیزم آن بود تا جهان و بالخصوص کشورهای همسایه، از مردم ما به خاطر نابودی کمونیزم سپاسگزاری می کردند و به زخم های شان مرهم می گذاشتند. مردم کشور مان با سپرساختن سینه های خود، جان ملیون ها انسان را در کشورهای همسایه و جهان حفظ نمودند و در واقع از آزادی و آبادی آنها دفاع کردند. ولی حیف، در فرجام، پاکستان ملت ما را از عقب خنجر زد. امریکا به حرف شنوی از پاکستان پرداخت و اروپا بی تفاوتی اختیار کرد. مردم جهان باید بدانند که خطر طالبان به هیچ وجه کمتر از خطر کمونیزم نیست. هنوز فرصت آن وجود دارد که با آن مقابله صورت گیرد و مردم افغانستان در خط مقدم این مبارزه قرار دارند.
من مزدور هیچکس نیستم و از طرف هیچ کس مبارزه نمی کنم و بدون مراجعه به احدی تصمیم می گیرم. از آن گذشته، این مردم افغانستان بودند و هستند که در مورد جنگ و صلح تصمیم می گیرند. اگر قرار باشد هم پیمان یک کشور خارجی شویم، در درجه ی نخست، انتخاب و عدم آن وظیفه ی اصلی مجلس شورای ملی افغانستان خواهد بود. علت مشکلاتی که هم اکنون با آنها مواجه هستم این است که به آزادی عقیده و بیان در کشورم ایمان دارم.
من به اصولی پابند هستم، چنانچه شخصی و یا نیرویی با من در مورد این اصول نظر واحدی داشته باشند، بدون شک با او ائتلاف خواهم کرد. این اصول عبارت اند از:
1. استقلال کشور
2. مرزهای جغرافیایی (تمامیت ارضی)
3. اجرای قوانین اسلامی
4. رویکرد به برگزاری انتخابات عمومی در کشور
دولت اسلامی و مقاومت، دو روی یک سکه هستند و میان خود هیچ فرقی ندارند. در ارتباط با مشکلات قوم گرایی، هم وظیفه ی ماست و هم وظیفه ی عام روشنفکران و تحصیلکرده ها که در این قسمت خود شان قدم بردارند. مگر تذکر من این است که مردم افغانستان در سطح پایین، بین خود این مشکل را ندارند و متأسفانه این مشکل، از طرف یک تعداد روشنفکران ایجاد شده است. خواهش من این است، مثلی که در پاریس گفتم، برادران متوجه شوند و دشمن اصلی را بشناسند و کاری نکنند که خود را ضعیف کنند و پاکستان را تقویه سازند.
ما برای آزادی می رزمیم. برای من زیستن در زیر چتر بردگی، پست ترین نوع زندگی است. برای حیات مادی همه چیز می توان داشت: آب، نان و مسکن، ولی اگر آزادی ما برباد رفت، اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد و اگر استقلال ما نابود گشت، در آن صورت این زندگی برای ما کوچکترین لذت و ارزشی نخواهد داشت.
پاکستان در مقابله باهند به زعم خودش با بلند پروازی هایی که جنرالان نظامی آن دارند، چیزی بالاتر از دوستی از ما توقع دارند. اگر در خواست پاکستان تنها دوستی ملت افغانستان می بود، اصلاً پرابلمی وجود نمی داشت.
پاکستان می خواهد که یک حکومت مزدور داشته باشد و این مسئله را بارها من به پاکستانی ها در ملاقات های خود گفته ام که از ما افغانها شما آرزوی غلام شدن را نداشته باشید. ما می توانیم به شما پاکستانی ها بهترین دوست باشیم، منفعت شما در دوستی ماست. اما اگر خواسته باشید که نه، اینجا غلام پیدا می کنیم، این خیال است و محال است و جنون.
عقیده من در مورد سیاست پاکستان روشن است هر کشوری حق دارد تا منافع خود را در سطح ملی و بین المللی جستجو نماید، ولی متأسفانه پاکستان به عنوان یک حکومت اسلامی، برای تطبیق استراتژی خود در افغانستان از ظالمانه ترین شیوه ها استفاده نموده طوری که تاریخ نظیر آن را کمتر دیده است.
به خدا سوگند حتي اگر به اندازه کلاهم جاي ماندن در اين سرزمين را داشته باشم، مي مانم و مقاومت مي کنم.
دشمنان افغانستان دشمنان من هستند و آنها نيروهايي هستند که بالاي مردم ما جنگ را تحميل مي کنند.
آرزو دارم مردم کشورم با هر تعلق قومي، مذهبي، زباني و حزبي وحدت ملي و اتحاد خود را حفظ کنند و در سايه آن و با تکيه بر دين مبين اسلام شاهد پيروزي و اعتلاي کشور خود باشند.
ما به نام افغانستان مبارزه مي کنيم و مي جنگيم، ما به ملت افغانستان باور داريم.
وضعیت منطقه دیر یا زود به گونه ای می شود که کشورهای جنگ افروز متوجه خواهند شد که جنگ در افغانستان به نفع آنها نیست و خود شان برای استقرار صلح و امنیت در این کشور تلاش خواهند کرد.
پیام من به آقای بوش این است که جنگ افغانستان و وجود پایگاه های تروریستی تنها به افغانستان محدود نمانده بلکه دیر یا زود، این خطرات گریبانگیر آمریکا و تعدادی بیشتری از کشورها در منطقه و جهان خواهد شد.
زندگینامه احمدشاه مسعود

زندگینامه احمدشاه مسعود
معروف به: (شیر پنجشیر)
زادروز: ۱۱ سنبله (شهریور) ۱۳۳۲
۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی
زادگاه: قریهٔ جنگلک دره پنجشیر، افغانستان
تاریخ شهادت: ۱۸ سنبله (شهریور) ۱۳۸۱
۹ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی
محل شهادت: خواجه بهاءالدین ، تخار، افغانستان
همسر: پری گل (صدیقه)
فرزندان: احمد، مریم، فاطمه، عایشه، نسرین، زهره
دین: اسلام
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی جمعیت اسلامی افغانستان، شورای نظار
سمت :
پستهای قبلی:
فرمانده مجاهدین افغان
بر ضد ارتش سرخ،
وزیر دفاع دولت مجاهدین
فرمانده کل جبهه متحد برای نجات افغانستان بر ضد طالبان
دوران کودکی و نوجوانی
احمدشاه مسعود فرزند دگروال (سرهنگ) دوست محمد خان در ۱۱ سنبله (۱۱ شهریور) سال ۱۳۳۲ برابر با ۲ سپتامبر ۱۹۵۳ میلادی در قریهٔ جنگلک ولایت پنجشیر زاده شد.
پدر احمد شاه مسعود دگروال دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمد ظاهر شاه بود. پدر بزرگش یحیی خان یکی از بزرگان مردم پنجشیر بهشمار میرفت که در دوران پادشاهی امانالله شاه به عنوان کارمند و مامور رسمی دولت وظیفهٔ خزانهدار نقدی را به عهده داشت. او همچنان در تشویق و جمعآوری مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادی پنجشیر برای کسب استقلال از استعمار بریتانیا در سلطنت امانالله شاه شخص فعال و پر تحرک محسوب میشد. دگروال دوست محمد مانند بسیاری از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهای کار رسمی پس از هر چند سالی محل کار و وظیفهاش تغییر مییافت و از یک ولایت به ولایت دیگر موظف میگردید. از این رو، وی در سالهای کارش به حیث افسر ارتش یا صاحب منصب اردو در ولایات ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزنی، هرات و کابل وظایفی را به عهده داشتهاست.
او در کنار کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع میشد، گاهی در وزارت داخله (وزارت کشور) نیز وظایف رسمی را به سر رسانید. آنچنانکه او در هرات چندسالی در بخش وزارت داخله سمت فرماندهی یا قوماندانی ژاندارم و پلیس هرات را به دوش داشت. بنابر این احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولایات مختلف رفت و دوران کودکی و نوجوانی را در مکاتب و مدارس بیرون از زادگاهش سپری نمود.
مسعود سالهای آغاز کودکی را در زادگاهش دره پنجشیر گذراند. در پنج سالگی شامل صنف اول مکتب (دبستان) بازارک گردید. قبل از آنکه صنف اول را به پایان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشیره شامل شد. اما اندکی بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پولیس هرات به ولایت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهر هرات به درس و تعلیم ادامه داد. در همینجا بود که علوم دینی و مذهبی را نزد مدرس مدرسه جامع هرات فرا گرفت. در پایان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبدیل گردید دوباره به شهر کابل بازگشت.
دوران متوسطه (راهنمایی) و لیسه (دبیرستان) را در لیسه استقلال کابل به پایان رساند و در سال ۱۳۵۲ با شرکت در آزمون کانکور وارد دانشکدهٔ مهندسی پلیتخنیک کابل گردید.
در نوجوانی علاقه زیادی به ادامهٔ تحصیل در دانشگاه نظامی از خود نشان داد، اما به توصیه دوستان پدرش که دل ناخوش از نظام عسکری و نارضایتی از عدم کفاف معاش و شکایت از روزگار داشتند، تشویق به ادامهٔ تحصیل در دانشکدههای پزشکی یا (مهندسی) گردید. زمانی که یکی از دوستان جوانش عمارت زیبای پلیتخنیک را نشانش داد، علاقمندی ورودش را به آن دانشگاه کتمان نکرد و به این ترتیب وارد دانشکده مهندسی پلیتخنیک کابل شد.
همزمان با ورود به دانشکدهٔ مهندسی پلیتخنیک کابل در سال ۱۳۵۲ رسماً عضویت نهضت اسلامی افغانستان را پذیرفت. و در تابستان سال ۱۳۵۴ رهبری مبارزه در نخستین قیام پنجشیر در برابر حکومت وقت را به عهده گرفت، قیام ناکام گشت و چندی از همکاران مسعود از جمله شاه ابدال دستگیر و سپس اعدام شدند. مسعود که تحت تعقیب دولت بود به پاکستان رفت، آن قیام را اشتباه محض خواند و از همانجا راه خود را با گلبدالدین حکمتیار جدا نمود.[۲][ارجاع دقیق]
[ویرایش] دوران اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ
با وقوع کودتای کمونیستی ۷ ثور(اردیبهشت) ۱۳۵۷ و آغاز جهاد او به نورستان و کنر میرود و با رهبری دستههای کوچک مجاهدین، عملاً در رهبری مبارزه علیه رژیم کمونیستی وابسته به شوروی شرکت میجوید. مسعود در جوزای(خرداد) ۱۳۵۸ در رأس یک قطعه از چریکهای مجاهد نورستان وارد پنجشیر میگردد و در ۱۷ سرطان(تیر) ۱۳۵۸ اولین دستههای منظم چریکی را در درهٔ پنجشیر ایجاد مینماید.
بعد از سه سال نبرد با روسها در سال ۱۳۶۱ درپی شکست کامل شش تهاجم گسترده ارتش اتحاد شوروی سابق در پنجشیر، فرمانده کل نظامی روسها در افغانستان برای توافق آتش بس با احمد شاه مسعود وارد مذاکره گردیده و به مدت دو سال، این توافق به امضاء میرسد(۱۹۸۲)، که در واقع روسها با این توافق، مجاهدین را برای اولین بار به عنوان یک طرف سیاسی به رسمیت میشناسند.۲ ژنرال گروموف فرمانده سپاه چهلم شوروی در افغانستان در بارهٔ این قرارداد مینویسد: «مسعود از آرامش پدید آمده [ یعنی آتش بس ۱۹۸۲]، فعالانه برای نیل به اهداف خود سود جست».[۳][ارجاع دقیق]
مسعود از فرصت به دست آمده حداکثر استفاده را کرده و به سازماندهی نیروهای مقاومت علیه اشغال افغانستان در خارج از درهٔ پنجشیر اقدام میکند. در همین راستا با ایجاد شورای نظار یکی ار منظمترین تشکلهای نظامی و چریکی علیه اشغال شوروی و مقابله با رژیم کمونیستی را پایهگذاری مینماید. شورای نظار در ابتدا متشکل از احزاب و گروههای مختلف در ۹ ولایت شمالی افغانستان ایجاد میگردد.
از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷هشت حمله ارتش متجاوزین اتحاد شوروی سابق در پنجشیر به شکست کامل میانجامد و بدین ترتیب از سال ۱۳۶۷ به بعد پنجشیر همچون دژی تسخیر نا پذیر باقی میماند.
به دنبال خروج آخرین سرباز اتحاد شوروی از خاک افغانستان در تاریخ ۱۳ میزان ۱۳۶۹ (۱۴ فبروری ۱۹۸۹)، به ابتکار احمد شاه مسعود شورای عالی فرماندهان ارشد جهادی افغانستان در شاه سلیم ولایت بدخشان به تاریخ ۹ اکتوبر ۱۹۹۰ دایر میگردد در این اجلاس اکثر فرماندهان معروف مجاهدین از جمله نمایندهای از امیر اسماعیل خان نیز حضور داشتند. فرماندهان در این نشست استراتژی مبارزه علیه رژیم کمونیستی افغانستان را تعیین میکنند.
در پی برگزاری اجلاس شاه سلیم در عقرب ۱۳۶۹ لوی درستیز (رییس ستاد ارتش) پاکستان احمد شاه مسعود را به پاکستان دعوت میکند. بدین ترتیب احمدشاه مسعود سفری کوتاه به پاکستان انجام میدهد و در ضمن دیدار با مقامات پاکستان و سران مجاهدین مستقر در پاکستان استراتژی مستقل فرماندهان مجاهدین در مبارزه علیه رژیم کمونیستی را به اطلاع آنها میرساند و مواضع فرماندهان را در دیدارهای مختلف به آنها تبیین مینماید.
[ویرایش] سازماندهی نظامی احمدشاه مسعود
با وجود حملات همیشگی ارتش سرخ و ارتش افغانستان مسعود قادر بود توانایی نظامیاش را گسترش دهد.
در بهار ۱۹۸۰ مسعود ۱۰۰۰ چریک که تسلیحات ضعیفی داشتند با نیروهای دولتی و ارتش سرخ میجنگید. نیروهای وی تا سال ۱۹۸۴ به ۵۰۰۰ هزار نفر رسید. بعد از گسترش ساحهٔ نفوذش به دیگر مناطق در سال ۱۹۸۹ وی دارای ۱۳۰۰۰ هزار جنگجو بود. این نیروها به سه یگان تقسیم میشدند:
- گروههای محلی
- گروههای ضربت
- گروههای متحرک
گروه متحرک کماندوهایی با تجهیزات سبک بودند که در گروههایی ۳۳ نفره به عملیات جریکی دست میزدند. اینها سربازهای حرفهای بودند که به خوبی آموزش دیده بودند. کماندوهای گروه متحرک دارای یونیفرم بودند که کلاهای پکول نماد نیروی منظم آنها بود.
تشکیلات نظامی مسعود ترکیب کارآمدی از روشهای سنتی رزمی افغانها و قواعد مدرن چنگ چریکی بود که وی از روشهای مائو و چه گوارا آموخته بود. روشهای نظامی مسعود به عنوان موثرترین قواعد جنگ چریکی در بین همهٔ نیروهای مقاومت شناخته شدهاست.
در سال ۱۹۸۳ مسعود شورای نظار را بنیان گذارد: یک شورای نظامی که عملیاتهای ۱۳۰ فرماندهٔ نظامی مجاهدین را در هفت ولایت شمالی افغانستان هماهنگ مینمود. این شورا خارج از حلقهٔ احزاب پشاور بود، که در رقابت و همشچمی و جنگ و منازعه با یگدیگر قرار داشتند. به خاطر شکافهای قومی و سیاسی شورای نظارت اختلاف بین گروههای مقاومت را از بین برد.[۴][ارجاع دقیق؟]
[ویرایش] سقوط رژیم کمونیستی
رژیم کمونیستی افغانستان که از اختلافات داخلی رنج میبرد با پیوستن نیروهای عبدالرشید دوستم به احمدشاه مسعود عملا در آستانهٔ سقوط قرار میگیرد. مسعود میدان هوایی(فرودگاه)مهم نظامی بگرام را در ۲۵ حمل سال ۱۳۷۱ و شهر جبل السراج را که در شمال کابل موقعیت دارد به کنترل در میآورد و نیروهایش را برای تصرف شهر کابل آرایش میدهد. در ۲۷ حمل ۱۳۷۱عبدالوکیل وزیر خارجهٔ دولت کمونیستی افغانستان با پیشنهادی نزد احمدشاه مسعود میآید. پیشنهاد وی تشکیل دولت ائتلافی با مجاهدین و ایستادگی در مقابل حکمتیار است. مسعود این پیشنهاد را رد میکند. وکیل برای بار دوم با تسلیمی بدون قید شرط دولت نزد مسعود میرود. مسعود به وکیل میگوید موضوع را باید با سران مجاهدین از جمله حکمتیار در میان بگذارد.
۲۳ اپریل ۱۹۹۲ هنگامی که احمدشاه مسعود نیروهایش پایتخت را در محاصره دارند با حکمتیار که قاضی حسین احمد رهبر جماعت اسلامی پاکستان نیز در نزدیکی کابل در شهر چهار آسیاب همراه وی است در خصوص تسلیمی بدون قید و شرط دولت نجیب الله گفتگویی مخابروی انجام میدهد.
احمدشاه مسعود در این گفتگو از حکمتیار میخواهد که مجاهدین با جنگ وارد کابل نگردند. وی استدلال میکند که رژیم کمونیستی سقوط کردهاست و مجاهدین باید ابتدا دولتی تشکیل دهند تا بتوانند با مشارکت همهٔ طرفها قدرت را در دست بگیرند. احمدشاه مسعود میگوید ورود قطعات نظامی مجاهدین از چهار گوشهٔ شهر موجب هرج و مرج و درگیری در شهر خواهد شد. حکمتیار در همین گفتگو به مسعود پیشنهاد تشکیل دولت از سوی حزب اسلامی و جمعیت اسلامی افغانستان را مینماید که مسعود آن را رد میکند و خواهان مشارکت دیگر جناحها در دولت میگردد.[۵][ارجاع دقیق]
- مسعود: عبدالوکیل… [خواهان] تسلیمی بدون قید و شرط دولت به مجاهدین بود، مشروط بر اینکه مجاهدین عفو عمومی اعلان کنند و اعضای حزب و ناموس شان صدمه نبینند، من با این طرح موافقت کردم، رهبران [مجاهدین] نیز در پشاور موافق این طرح هستند. بنا براین وقتی خود آنها دولت را تسلیم میکنند ضرورتی به جنگ نیست.
- مسعود: تا جایی که من اطلاع دارم در حال تدارک حمله به کابل هستی. این حمله با چه هدف و منظوری است؟ روسها که رفتند، حکومت نجیب[الله] سقوط کرد، قرار است که قدرت به رهبران مجاهدین انتقال یابد، شما رهبران، بین خود به توافق برسید. در این صورت ضرورت حمله به کابل چیست که در حال تدارک آن هستی؟
-
- حکمتیار: من سرگرم تدارک حمله به کابل هستم، چون در کابل کمونیستها و بقایای رژیم کمونیستی سابق است و من قادر به تحمل آنها در پایتخت نیستم.[۶][ارجاع دقیق]
نیروهای حکمتیار غیر مسلح وارد کابل میگردند و از طریق جناح «خلق» حزب دموکراتیک خلق افغانستان در داخل شهر، در وزارت داخله (کشور) مسلح میگردند. با این رویداد احمدشاه مسعود نیروهایش را به کمک جناح «پرچم» حزب دموکراتیک خلق افغانستان وارد شهر مینماید و مناطق حساس دولتی را در کنترل میگیرد. بدین ترتیب دستههای مختلف مجاهدین از احزاب مختلف قسمتهایی از شهر و حومهٔ آن را را متصرف میشوند. از جمله حزب وحدت به رهبری عبدالعلی مزاری مناطق غرب کابل و حزب اتحاد اسلامی افغانستان به رهبری عبدالرسول سیاف ناحیه پغمان را در کنترل خویش میگیرند.[۷][ارجاع دقیق]
[ویرایش] ترور احمدشاه مسعود
آرامگاه احمد شاه مسعود، پنجشیر
فرمانده احمد شاه مسعود، پس از سالها مقاومت در برابر اشغال کشورش توسط ارتش شوروی سابق و نبرد با گروه طالبان، در روز ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۰ برابر ۹ سپتامبر سال ۲۰۰۱ میلادی، در اثر انفجار انتحاری دو مرد عرب که خود را خبرنگار معرفی کرده بودند، کشته شد.
خبر کشته شدن این فرمانده مجاهدین که میتوانست به کاهش روحیه هم رزمانش در جبهه ضد طالبان بینجامد، با چند روز تاخیر اعلام گردید.
محمد قسیم فهیم که از همرزمان احمد شاه مسعود بود، پس از مسعود، توسط برهانالدین ربانی به جانشینی وی منصوب شد. آقای فهیم، پس از سقوط طالبان وزیر دفاع افغانستان و معاون اول رییس دولت، در دولتهای موقت و انتقالی شد.
لویه جرگه اضطراری افغانستان که در پایان دولت موقت تشکیل شد، به احمد شاه مسعود لقب «قهرمان ملی» داد و روز ۱۸ شهریور (نه سپتامبر) سالروز ترور شدن وی، در افغانستان «روز شهید» و تعطیل رسمی اعلام گردید.[۸]
[ویرایش] پیچیدگیهای سیاسی قتل احمدشاه مسعود
زمان ترور احمدشاه مسعود، که فقط ۲ روز پیش از حملات انتحاری ۱۱ سپتامبر به نیویورک بود، سوالاتی را در مورد ارتباط این ترور با حوادث نیویورک و متعاقب آن حمله به افغانستان برانگیخت. ابتدا این ترور به گروه طالبان نسبت داده شد اما طالبان هیچگاه مسئولیت آنرا نپذیرفت.
این موضوع باعث شد گمانهزنیهایی در مورد دست داشتن سازمان سیا در ترور احمدشاه مسعود در آستانه حملات ۱۱ سپتامبر و طرحهای آمریکا برای اشغال افغانستان مطرح شود؛ خصوصاً که احمدشاه مسعود مخالف سرسخت طالبان بود، گروهی که با سازمان اطلاعات پاکستان ارتباط داشتند و سالهای سال توسط سیا به واسطه پاکستانیها پشتیبانی میشدند. از طرفی رابطه احمدشاه مسعود پیش از مرگش با مقامات آمریکایی به تیرگی گرویده بود. در آخرین ملاقات بین احمدشاه مسعود و رابین رافائل، معاونت امور خاوری در وزارت خارجه آمریکا، رافائل به مسعود پیشنهاد کرده بود که اسلحه را زمین گذارده، تسلیم نیروهای طالبان شود که در آن سالها بیش از ۹۰ درصد خاک افغانستان را در کنترل خود داشتند. احمدشاه مسعود با سرسنگینی برای رافائل روشن کرده بود که نه تنها تسلیم طالبان نخواهد شد، بلکه از دولتهای خارجی دستور نخواهد گرفت و اجازه احداث پایگاه نظامی در افغانستان را به هیچ نیروی خارجی نخواهد داد.[۹]
از طرف دیگر، به گفته سازمان دیدهبان حقوق بشر، در حالیکه طالبان از سوی پاکستان حمایت مالی و تسلیحاتی میشد، دولتهای ایران و روسیه از پشتیبانان مهم مالی و تسلیحاتی جبهه متحد بر ضد طالبان -که دولت در تبعید را در اختیار داشتند- بهشمار میرفتند.[۱۰] دولت ایران طالبان را به دید دشمن مینگریست و از آغاز رابطه دوستانهای با مسعود داشت. دولت روسیه هم درگیر شورشیان چچن بود و احمدشاه مسعود را به عنوان عامل بازدارنده در مقابل نیروهای افراطی مذهبی میشناخت.
[ویرایش] نگرانی آمریکا از رشد سازمان همکاری شانگهای
تشکیل و رشد سازمان همکاری شانگهای در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی و تصمیم قاطع اعضای آن، خصوصا چین و روسیه برای همکاریهای اقتصادی، نظامی و ضدتروریستی، رهبران آمریکا را به این فکر واداشته بود که در مقابل نیروی بزرگ «روسی-چینی» برای خود جای پایی در منطقه آسیای میانه باز کنند.[۹]
هردو کشور چین و روسیه دست به گریبان ناآرامیهایی در مرزهای استراتژیک خود بودند. در چین عامل ناآرامیها گروههای جداییطلب مسلمان اویغور بودند که در استان غربی ژینجیانگ در جوار مرز افغانستان و برخی نواحی قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان سکونت داشتند، در روسیه، مشکل بزرگ مبارزه با نیروهای جداییطلب و افراطی چچن و حامیان عرب آنها بود که به اعتقاد مسکو زیر نفوذ طالبان و القاعده قرار داشتند و طی سالهای تسلط طالبان بر افغانستان بین ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، در اردوگاههای طالبان و دیگر گروههای سنی افراطی در افغانستان و آسیای میانه آموزش میدیدند.
از قضا فعالیت تمامی این گروههای افراطی و تحت نفوذ طالبان، در مناطقی از چین، روسیه و آسیای میانه بود که ذخایر بزرگ نفت و گاز در آنها قرار دارد.[۱۱]
پس از تحکیم سازمان همکاری شانگهای و به درخواست چین و روسیه، دولتهای قزاقستان، قرقیزستان و ازبکستان اقدام به مهار فعالیتهای نیروهای افراطی مذهبی در خاک خود نموده، در چند مورد برخی از رهبران شورشی را دستگیر و برای محاکمه به چین تحویل دادند.[۱۲] دولت ازبکستان در ابتدا عضو پیمان نبود و به همین علت آمریکا کشور ازبکستان را «شریک استراتژیک» خود در منطقه میدانست، و حتی اقدام به تاسیس پایگاه نظامی در آن کشور کرده بود.[۱۳] اما پس از عضویت ازبکستان در سازمان همکاری شانگهای، سازمان طی بیانیهای خواستار خروج تمام نیروهای خارجی از خاک تمام کشورهای عضو شد.[۱۴]
بدین ترتیب، رشد نفوذ چین و روسیه در منطقه آسیای میانه و آسیای جنوبی، تسلط آنها بر منابع گسترده انرژی آن مناطق، عزم آنها برای عملیات ضدتروریستی و مهار کردن نیروهای شورشی و در راس آنها طالبان، عزم آنها به برچیدن پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، و درخواست هند و ایران برای عضویت در این سازمان،[۱۵] به نگرانی دولت آمریکا دامن زد و آنها را به این فکر واداشت که با به دست گرفتن ابتکار عمل را در عملیات ضدتروریستی در منطقه و اشغال افغانستان، راه را برای تاسیس پایگاههای نظامی در همسایگی اعضاء سازمان هموار کنند.
[ویرایش] نقش احمدشاه مسعود
در کنار این شواهد، باید در نظر داشت که احمدشاه مسعود دست کم یک بار در سال ۲۰۰۰ میلادی در اجلاس سازمان همکاری شانگهای (شانگهای ۵) در شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان شرکت کرده بوده، و شاید در ملاقاتهای بیشتری از این دست نیز نیز شرکت کرده بوده باشد.[۹] چهره قهرمان و محبوب او در بین گروههای افغان، نزدیکی او به ایران، روسیه و سازمان همکاری شانگهای، و مخالفت او با ایجاد پایگاه نظامی خارجی در افغانستان، میتوانسته او را به مانع عمدهای برای برنامههای آمریکا در منطقه تبدیل نماید. به همین علت، از این دید میتوان حذف فیزیکی او را در راستای عملی ساختن برنامههای نظامی ایالات متحده دانست.
[ویرایش] کتابها درباره احمد شاه مسعود
- احمدشاه مسعود به روایت صدیقه مسعود، صدیقه مسعود، ترجمه:افسر افشاری، نشر مرکز، چاپ اول:1388
- مسعود و آزادی، صالح محمد ریگستانی، انتشارات بنیاد مسعود
- «شیر پنجشیر»، هیرومی ناگاکورا، (مجموعه عکسهایی از احمد شاه مسعود)
- تاریخ نظامی افغانستان از اسکندر کبیر تا سقوط طالبان، استفن ترنر
- نامه هاس مسعود بزرگ، انجینر محمد اسحاق
- مردی استوار و امیدوار به افقهای دور
- جنگ اشباح، استیون کول
- در رد پای یک شیر: احمدشاه مسعود، سیاست، نفت و ترور
- حافظ صلحی سرگردان، راجر پلانک
